تبلیغات
متن و عکس
متن و عکس
 
قالب وبلاگ
میترسم لعنتی
میترسم از اینکه به حالِ خودم باشمُ تو بیایی سراغم...
میترسم از اینکه نخوام ببینمتُ تو بیاییُ جلو روم وایسی لعنتی...
از اینکه بازم وسوسم کنی با اون نگاهت..لبات...شونه های مردونتُ ...
از اینکه من بشم حوّای گناهکار و تو برنده بازی با تنم...










من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام
که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی
خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند!
حالا یاد گرفته ام که
... ... فراموشی
دوای درد همه ی نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست.
یاد گرفته ام
که از هیچ لبخندی
خیال دوست داشتن به سرم نزند ...
یاد گرفته ام که بشنوم:
- « تا فردا ...»
و به روی خودم نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند....





برگـ ـــرد و ببین سـ ــرده دستام
نـ ــــزار دست یکی دیگه بـ ــخـ ـوره به دستـ ــام
نـ ـــزار گوش یکی دیگه بشنـ ــوه حـ ــرفام
به جـ ــون کسی که دوسش داری قسمت مـ ــیدم
نـ ــزار لب یکی دیگه بخـ ـــوره به لبهـ ــام......!!!







از همان ابتدا دروغ گفتند!

مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟!

پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست!

از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!...

اصلا این "او" را که بازی داد؟!...

که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"!

می بینی

قصه ی عشقمان!

فاتحه ی دستور زبان را خوانده است






عکســـــت را نگــــاه میکنــــم آخ کــــه ایــــن عکـــس پیـــر نمیشـــود امــــــا ، پیـــــــرم میکنــــد






غم دوری از چشمات منو آخر میکشه

به خودم میگم میای و بیخودی دلم خوشه

بیخودی فکر میکنم یه روز از راه میرسی

دوباره میبینمت توی اوج بی کسی

بیخودی منتظرت لب جاده میشینم

بیخودی هر ثانیه تورو از دور میبینم . . . .

[ دوشنبه 22 اسفند 1390 ] [ 11:05 ب.ظ ] [ غزل ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب