تبلیغات
متن و عکس
متن و عکس
 
قالب وبلاگ
اومد توی کلاس و بساطش رو انداخت روی میز. گفت امروز میخوام امتحان بگیرم. سر و صدای بچه ها بلند شد که “آقا اجازه صفر میشیم؛ نه آقا شما که نگفته بودین؛ آقا تو رو خدا نه؛ ما هیچی نخوندیم؛ و …”
وسط هیاهوی بچه ها، میلاد هم یه چیزی میگفت ولی واضح نبود. آقا معلم هم تلاش میکرد بفهمه میلاد چی میگه ولی سر و صدا نمیذاشت. آقا معلم عصابی شد و گفت بچه ها ساکت میلاد میخواد یه چیزی بگه. بعدش یه لبخند ملیح زد و به میلاد گفت “بگو عزیزم، بگو ببینم چی میگی!”
میلاد گفت “آقا اجازه، نمیشه به همه ی بچه ها همینطوری یه نمره ای بدین؟”
آقا معلم با همون خنده ی ملیحش چند ثانیه فکر کرد و بعدش گفت “چرا نمیشه؟! الان همینکارو میکنم!”
نشست روی صندلیش و در حالی که چهره ی بچه ها رو رصد میکرد اسم چند تاشون رو صدا زد: “میلاد، امید، رضا، محمد، محسن، بهنام، مسعود” و گفت “بیایین پای تخته!”
خودکارشو برداشت و در حالی که انگار قند تو دلش آب میشد گفت “باریکلا میلاد جان، تو از همه خوشگل تری، ۲۰ برو بشین! مسعود و بهنام شما هم بیست! به تو هم بیست میدم محمد اما امید تو ۱۹٫۵ میشی. به رضا هم به خاطر اینکه لباسای قشنگی داره و موهاش طلاییه ۲۰ میدم و گرنه به خاطر اضافه وزنش باید بهش ۱۹٫۵ میدادم. برید بشینید. ماشالا، ماشالا، آفرین پسرای خوب…”
بچه ها در حالی که همه با تعجب به هم نگاه میکردندآقا معلم بازم شروع به صدا زدن اسم کرد. “علی، حسین، بهزاد، سهیل، مرتضی، محمد حسین، نیما، مهدی، جابر، احسان” بچه ها اومدن پای تخته. آقا معلم گفت: شماها همه تون تو مایه های هفده هجده هستید. بهتون میدم ۱۷٫۵ اما به مهدی واسه موهای اتو کرده اش و مرتضی به خاطر چشمای درشتش میدم ۱۸٫ برید بشینید. آفرین!”
“خوب، بقیه دیگه زیر ۱۶ هستید ولی خوب اونایی که لباساشون قشنگ و نو باشه ۱۶٫۵ میدم. لباس قشنگا بیان پای تخته.” چندتا از بچه ها رفتن پای تخته و آقا معلم گفت ” خوب نمره هاتونو دادم فقط حمید تو بیا ببینم جنش شلوارت چیه؟ نه خوبه! به تو میدم هفده. خوب بشینید. بقیه هم که موندن اسماشونو بخونن بر اساس خوشگلی و خوشلباسی بهشون نمره میدم.”
- آقا اجازه، بهداد.
- ۱۴
- آقا اجازه، حسن.
- ۱۵
- آقا، حسین.
- باریکلا حسین، ۱۶
- آقا اجازه، غلام
- بشین بابا ۱۲
- آقا اجازه، محمود
- محمود جان ببینم کفشاتو؟ خوبه. فشن موهاتم خوبه. بشین ۱۷
- آقا اجازه، موسی
- چه وضعشه؟ تو دهات شما شونه اختراع نشده؟ بشین ببینم عتیقه ۱۰
و اینطور گذشت اون روز امتحان. بچه ها بر اساس قیافه، مو، لباس و کفششون نمره گرفتن. خیلیا خندیدن، خیلیا ناراحت شدن.
[ یکشنبه 14 اسفند 1390 ] [ 11:08 ب.ظ ] [ غزل ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب